
ابراهیم که با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکند، ناچار میشود رؤیای فوتبالیستشدن حرفهای را کنار بگذارد و بهعنوان راننده در یک مدرسه مشغول به کار شود. او در همین مدرسه با مریم، معلم نقاشی، آشنا میشود و برای بهدستآوردن دلش، پای رقابت با یک سیاستمدار ثروتمند به میان میآید.
دیدگاهها