
سلطان، جوانی که دوستانش او را «مولانا» صدا میزنند، همراه خانوادهاش از صعید به قاهره آمده و بهعنوان رانندهٔ مینیبوس کار میکند. او دلباختهٔ دختری میشود که پایش را به قصههایی از عشق و رنج باز میکند.

سلطان، جوانی که دوستانش او را «مولانا» صدا میزنند، همراه خانوادهاش از صعید به قاهره آمده و بهعنوان رانندهٔ مینیبوس کار میکند. او دلباختهٔ دختری میشود که پایش را به قصههایی از عشق و رنج باز میکند.
دیدگاهها